تبليغاتX
در قعر هاویه
یادداشت
بخشی از مقاله دکتر براهنی (متن کامل مقاله در اینجا):
برای فردیت پیدا کردن ما نمیتوانیم افقی حرکت کنیم. یعنی ما نمیتوانیم از افلاطون شروع کنیم به خواندن فلسفه و برسیم به دریدا و سیکسو و لیوتار. این کار را در فرهنگ ایران و فرهنگ اسلام هم نمیتوانیم انجام دهیم. خود غربی نیز در مورد غرب این کار را نکرده است. نه نیچه این کار را کرده، نه هایدگر، نه فوکو، نه دلوز، نه دریدا. انتخاب یک قطعه و یا یک مقطع مهم است، و بعد از بالا در آن فرو رفتن، انگار در چاهی فرو میرویم، با چراغی روشن در دست، و با چشم باز و همه مقاطع را دقیق، موقع فرو رفتن مطالعه میکنیم.

یادگیری کل تاریخ غرب بی فایده است. ما آن زمان تاریخی را در اختیار نداریم. ما نمیتوانیم با کلان - گفتمان ها مشکل خود را حل کنیم. مشکل ما کندن و فرو کندن در عصر حاضر برای رسیدن و وارسیدن به مقاطع رنگین و حساس و جزء به جزء شکل گیری قطعات است. به همین دلیل فرو رفتن در عمق کار یک فیلسوف درجه یک، بیش از خواندن دهها تاریخ فلسفه، و قرائت چند کتاب از هر کدام از فلاسفه - که عملی هم نیست - به ما چیز یاد میدهد.

موقع خواندن عمیق یک فیلسوف، ما عمق درونی و فردی پیدا میکنیم. این در مورد دموکراسی هم صادق است. ما احتیاج به شیوه داریم، این شیوه، جدا از شیوه معمولی غربی، و جدا از شیوه قراردادی شرقی است. شیوه استبدادی شرق امروز اجازه نمیدهد که یک نفر تفکر کند. شیوه معمولی غرب هم او را همه کاره بار میآورد. کافی است یک نفر نیچه را خوب بخواند، و یا در عصر ما دریدا را خوب بخواند. افلاطون و کانت و هگل و شوپنهاور را هم خوانده است. یعنی خواندن عمودی و نه خواندن افقی. توی چاه فرو رفتن، بی واهمه. خواندن کامل یک زن درجه یک، هزاران چیز به هر زن و مرد یاد میدهد، ولی خواندن تاریخ زنان فقط آدم سطحی به وجود می آورد. غرضم این است که ما چگونه فردیت پیدا کنیم در یک موضوع خاص. در علوم ما سریع تر پیش میرویم، ولی در چیزهایی که به اصطلاح معرفت ها خوانده میشوند، ما مشکل داریم. ولی ما باید شتاب آموزش داشته باشیم، شتاب یادگیری، و شتاب برای رسیدن و در حین شتاب کردن برای رسیدن، تجربه کردن درونی، و حتی عصبیت پیدا کردن نسبت به موضوع تحت مداقه. به این صورت یاد می­گیریم که خودمان در حال شکل گیری هستیم. آن چه ما نداریم شکل درونی است. اعماق ما را پر از آشغال های به ظاهر ارثی کردهاند. قرائت بطئی و در عین حال شتابزده، کند و تند با هم، و با ایمان و اعتقاد به شکل گیری درونی که نتیجه این قرائت است، و آن وقت آدم احساس میکند که آن چاه، عمق خود او بوده، و او در خود چاه میزده. این نوع خواندن، درونی کردن سراسر یک منظره درونی است.

برچسب‌ها: براهنی
+ نوشته شده در  دوشنبه سوم بهمن 1390ساعت 23:39  توسط هادی  | 

برای دسترسی به لیست داستان های سایت می توانید به این آدرس بروید.

برخی از نویسندگان در این ویژه نامه: فهرست 40 داستان یلدای 90:  
جمال میرصادقی / محمد محمدعلی / فرشته مولوی / فتح‌الله بی‌نیاز / عباس عبدی / قاسم شکری و ...

+ نوشته شده در  جمعه دوم دی 1390ساعت 19:22  توسط هادی  | 

در چنین شرایطی گاه مرز نویسنده و نانویسنده چنان گم می‌شود که حتی نویسنده‌های واقعی هم در تشخیص خود اشتباه می‌کنند. شاید به همین دلیل فاکنر می‌گفت یک نویسنده تازه‌کار باید بی‌تفاوت به ادبیات نسل خود باشد و به تنهایی بار سنگین نوشتن را به دوش بکشد و برای همین شاید وقتی مصاحبه‌کننده از او می‌پرسد چه توصیه‌ای برای نویسنده تازه‌کار دارید سه‌بار پشت سر هم می‌گوید: «تجربه تجربه تجربه.» شاید به واسطه شغلی که در دو انتشاراتی داشته و دارم بیشتر از بقیه دوستان متوجه این بحران هستم. بارها وقتی اثر خوبی از نویسنده‌ای شهرستانی به دستم رسیده متوجه شده‌ام نویسنده این اثر چندان با فضای ادبیات این روزهای ایران آشنا نیست و همین دور بودن از این فضا و نوشتن در خلوت و تجربه کردن است که باعث شده این نویسنده در اولین اثر خود موفق باشد. برعکس آن اغلب نویسنده‌هایی که آثار ضعیفی از آنها به دستم رسیده اطلاعاتی که از فضای امروز ادبیات دارند حتی گاه بیشتر از اطلاعات کسانی است که خود دست‌اندرکار امور ادبی هستند. چراکه نه. خلاصه اینکه این یادداشت بدان‌معنی نیست که نویسنده تازه‌کار هر چه بیشتر شوت‌ باشد بهتر می‌نویسد، نه، این یادداشت هشداری است برای تمام کسانی که دغدغه ادبیات جدی دارند. همه ما به‌نوعی هر روز از طرف شبه‌نویسنده‌ها در معرض خطر هستیم و شاید روزی خودمان در این دام گرفتار شویم و تبدیل به شبه‌نویسنده شویم. پس اگر نویسنده‌ای هستید که تازه شروع به نوشتن کرده‌اید دو راه دارید.
راه اول: «یک وبلاگ باز کنید. به یادداشت‌های دیگران لینک بدهید. درباره مسائلی در وبلاگ‌تان بنویسید که بحث روز هستند. بعد کم‌کم درباره کتاب‌های دیگران و بیشتر درباره کسانی که دستی در کار دارند یادداشت مثبت بنویسید. در بحث‌هایی که در کامنت‌دانی‌ها راه می‌افتد با اسم مستعار کامنت بگذارید؛ فحش دادن بهتر است. بعد خودتان به دیگران فحش بدهید چون با این روش می‌توانید جلب‌توجه کنید. کم‌کم داستان‌نویسی را شروع کنید. یک ناشر بالاخره پیدا خواهد شد که با شما تماس بگیرد و پیشنهاد دهد کتاب‌تان را برای انتشار به او واگذار کنید. اگر این اتفاق نیفتاد خودتان به یک ناشر زنگ بزنید؛ بهتر است این آشنایی با ناشر از طریق یکی از کسانی باشد که شما درباره کتاب او یادداشت‌ مثبت نوشته‌اید. اگر برای داوری در جایزه‌ای شما را انتخاب نکردند خودتان خیلی زود جایزه ادبی راه بیندازید. با این روش اگر نویسنده هم نشدید شبه‌نویسنده یا شبه‌منتقد می‌شوید. و بالاخره شبه‌نویسنده و شبه‌منتقد بودن بهتر از نبودن است. موفق باشید.»
راه دوم: «حرف فاکنر را جدی بگیرید.»

برچسب‌ها: نویسندگی, فاکنر, داستان نویسی
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم آذر 1390ساعت 1:2  توسط هادی  | 

شب سردیست و من افسرده
راه دوریست و پایی خسته
تیرگی هست و چراغی مرده
میکنم تنها از جاده عبور
دور ماندند ز من آدم ها
سایه ای از سر دیوار گذشت
غمی افزود مرا بر غمها
فکر تاریکی و این ویرانی
بی خبر آمد تا با دل من
قصه ها ساز کند پنهانی
نیست رنگی که بگوید با من
اندکی صبر سحر نزدیک است
هر دم این بانگ برآرم از دل
وای این شب چقدر تاریک است
خنده ای کو که به دل انگیزم
قطره ای کو که به دریا ریزم
صخره ای کو که بدان آویزم
مثل این است که شب نمناک است
دیگران را هم غم هست به دل
غم من لیک غمی غمناک است
+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم آذر 1390ساعت 0:56  توسط هادی  |